چِ شب مُزحرفی شُد واسَم . چقدر بَد شُد . بُغض و داد دارم . تهوع دارم ، دلم به هَم میخوره .. دلشوره دارم .. امان از وابستگی ، امان از دوست داشتن .. حسام حواسِت نیست چیکار میکنی با مَن .. وقتی دیشب میگفت حالش بده و شاید 1 روز بستری بشه و امروز صُبح یِ کلمه سَلام کرد و گفت خوبه و غیب شد و من تا شب نگرانش بودم حتی اِس دادم . دانشگاه بود ، شآرژ نداشت عُذرخواهی کَرد . گفتم نگران بودم ، گفتم دلـم تنگ شد . همش شکلک خنده . انگار عینِ خیآلش نبـود .  اولـِش خوب بود pm هآ .. گفتم میـرم بمیـرم گفت دفعه آخرت باشه ـآ از این حَرفـآ میزنی .. گفتم تو کِ فرقی بَـرات نداره ، گفت به نظرت نداره ؟ گفتم شآید .. گفت میزنمتـآ . مثلا رفیقَم ـآ ! امـآ بعد فهمیدم چرا این مُدت مثِ قبل نبود باهام . بهش گفتم گفت چون قبلا بهم اعتمـاد داشتی الـان نـداری . واسه اینکه گفتی بریـم خونتـون ؟ گفتم نمیشه نَ ! انتظار داشتی بگم بیا بریم خونمون ؟ حتی اگه 100% بهت اعتماد داشتم این کارُ قبول نمیکردم چون به نظرم دُرست نیست . خُب هرکس یِ خطِ قرمـزی داره .. درک ـَم کُن یه ذره .. تو خودت گفتی شوخی بود ! هر چی گفتم نَ اینجوری نشو بام . بَد نشو .. اینجوری ـآ نیست . گفتـم تو میگی غصه نخور اما نصفِ غصه هآم واسه تو میخورم ! در اومَدی گفتی خُب نخور . انگار غمِ عالم اومَد رو سَرم خراب شُد . کلی بغض داشتم ، میلرزیـدم .. تو از دوست داشتنم از اینکه برام مُهمی سواستفاده میکنی .. قدرت دستِ توءِ کِ منُ عذاب بدی .. چون بهت وابسته ام . چون میخوام باشی .. هِی هر بار گفتی حرفایِ دلتُ بهم بگـو .. من ـَم گفتم .. نمیدونستم همش میشه نقطه ضعـفِ خودم :(((

تپشِ قلب دارم . قلب ـَم سوزن سوزن میشـ ه .. نکنه دیگه باهام بَد بشه ؟ نکنه باز GF بگیـره ؟ نکنه دیگه واسَش مُهم نباشم . نکنه منُ فقط واسه خنده و شوخی میخواد .. اینکه عوض شُدی عذاب ـَم میـده .. اینکه دیگه آروم ـَم نمیکنی ، گریه هآم واسَـت مُهم نیست . حال و روزم . وقتی عوض میشه حس میکنی دیگه نداریـش :(( .. حس ـَم مثِ روزیِ که قلب ـمُ شکونـد .. دلم به هَم میخوره ، دلشوره یِ بـَدی دارم . حسَم بهش جوری شده کِ اینطوری بمونـ ه یا ول کنِ بره یِ بلایی سَرِ خودم میـارم .. :( تو رو خدا اینجوری نشو بام . نمیتونم ببینم گریه هآم دیگه برات مُهم نیست ، به خُـدا نمیتونم . لعنت به مَن ، چه طوری این حس به وجود اومَـد .. لعنت به تـو کِ باعث ـِش شُدی .. :( خواهش میکنم باهام خوب باش ، یکم بهم فکر کُن به اینکه چِ بدی بهت کردم ؟ به اینکه دوسِت دارم ، به اینکه ارزششُ داره واقعا ؟ به مَن ؟ به اشک هآم .. :(

هیچوقت نفهمیـدم دوست ـَم داری ، برات مُهم ـَم یآ نَ ! هَم داری هَم نداری ؟ دارم خفه میشم .. گفتی حرفی ندارم ، خواب ـَم میآد ، شب بخیـر . گفتم خوب بخوابی ، شب بخیر .. دیـدم آنلاینی .. عذاب ـَم نده ؛ بی رحم نباش .. من ـَم آدمم :( یعنی بازم میآد باهام بیرون ؟ یعنی زنگ میزنه بآز ؟ یعنی چی میشه خُب ؟ لعنـت .. حس میکنم میخوام بالا بیآرم .. خنده داره با چند تآ Pm میشه یِ نفرُ داغون کرد :)

الان فرض کنین این پستُ رویِ کاغذی نوشتم کِ روش پُر از قطره هایِ اشکِ ..

منبع : :) |656 - شب مزخرف
برچسب ها : گفتم ,اینکه ,گفتی ,مُهم ,میشه ,باهام ,برات مُهم ,مُهم نیست ,نکنه دیگه